شروع ماجرا
آشنایی من با رزین از یک ویدیوی کوتاه شروع شد؛ دیدن اینکه مایعی شفاف میتونه دور یک گل خشکشده یا یک تکه چوب بشینه و برای همیشه نگهش داره، برام عجیب و جذاب بود. همون شب اولین سفارش رزین و قالبم رو ثبت کردم، بدون اینکه بدونم قراره این کار چقدر از زندگیم رو بگیره.
اولین کار
اولین قطعهای که ساختم یک زیرلیوانی ساده بود، با چندتا حباب ریز که هیچجا آموزششون رو نداده بودن از قبل حذفشون کنم. اما همون قطعهی ناقص، اولین باری بود که با چشم خودم دیدم یک ایدهی ساده میتونه به یک شیء واقعی و قابللمس تبدیل بشه؛ همون حس، انگیزهی ادامه دادن شد.
تصمیم برای فروشگاه
کمکم دوستان و آشناها از کارها خوششون اومد و سفارش خواستن. وقتی دیدم تقاضا از دایرهی نزدیکانم فراتر رفته، فهمیدم وقتشه این کار از یک سرگرمی به یک فروشگاه واقعی تبدیل بشه؛ جایی که هرکسی، نه فقط آشناهای من، بتونه یک قطعهی دستساز داشته باشه.
«رزینکده» از ترکیب رزین با پسوند «کده» اومد؛ همون پسوندی که به جاهای گرم و آشنا معنا میده.
میخواستم اسمی که حس یک کارگاه کوچک و صمیمی رو بده، نه یک برند بزرگ و بیروح.